
چقدر خوب میشد اول سال صفر صفر میشدیم. از همه ریز و درشت تلنبار شده از سال قبل. مثل درختها که برگهای نو دارن، مثل گلها با گلبرگهای تازه و نو... کاش ما هم حافظه نو داشتیم اول سال. قصههای پاک و نو. بدون خط خوردگی و چروکهای قدیمی. ما هر سال با گذشتههامون وارد سال جدید میشیم. با قصههای کهنه، زخمهای بیشمار، حرفهای نگفته، دردهای درمان نشده، بغض و کینه و حسرت... ما هر سال سنگین و سنگینتر میشیم....
ادامه مطلب